من مست و تو دیوانه
welcome خوش آمدید من مست و تو ديوانه ما را که برد خانه .. صد بار ترا گفتم کم خور دو سه پيمانـه ... در شهر يکی کس را هشيار نمی بينم .. هر يک بتر از ديگر شوريده و ديوانه ... جانا به خرابات آی تا لذت جان بينی .. جانرا چه خوشی باشد بی صحبت جانانه ... هر گوشه يکی مستی دستی زده بر دستی .. وآن ساقی هر هستی با ساغـر مستانه ... ای لولی بر بط زن تو مست تری يا من .. ای پيش چو تو مستی افسون من افسانه... از خانه برون رفتم مستيم به پيش آمد .. در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه ... چون کشتی بی لنگر کژ می شد و مژ میشد .. وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه ... گفتم:ز کجايی تو تسخر زد و گفت : ای جان .. نيميم ز ترکستان نيميم ز فرغـانه ... نيميم ز آب و گل نيميم ز جان و دل .. نيميم کف دريا نيميم همـه دردانه ... گفتم:که رفيقی کن با من که منم خويشت .. گفتا :‌که بشناسم من خويش ز بيگانه ... من بی دل و دستارم در خانه خمارم .. يک سينه سخن دارم هين شرح دهم يا نه ... سر مست چنان خوبی کی کم بود ازچوبی .. بر خاست فغان آخر از استن حنانه ... شمس الحق تبريزی از خلق چه پرهيزی .. اکنون که در افکندی صد فتنه فتانه سایت بازتاب کلیک کنید
اگر بار گران بوديم وگر نامهربان بوديم ....

سلام

بله هر آعازی را پایانی و از پی هر سلامی خداحافظی و .... بالاخره ما هم رفتنی شدیم . در این مدت دو سال و چند ماهی که در خدمت دوستان بودیم هر چند که ما دست خالی آمدیم  با یاران باوفا و مهربان و اندیشمندی آشنا شدیم و بهره ها بردیم و اینم دورانی بود و بگذشت . احتمالاً هر از گاهی سری به میسنجر بزنم و کامنتای اینجا رو هم چک کنم و جواب آفها و کامنتها را هم به یاری خدا خواهم داد . یه مقدار تغییرات کار اداری باعث شد که روحیه آپ کردن درست و حسابی نداشته باشم به همین خاطر از حضور دوستان مرخص می شوم . برای همیشه به یادتان خواهم بود و براتان آرزوی صحت و سلامت و سرافرازی و موفقیت در کلیه امور را دارم . خدا نگهدار .

درسهائی از زندگی :

در ۱۵ سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می دانند .

در۲۰ سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده ای ندارد . حتی اگر با مهارت انجام شود .

در ۲۵ سالگی دانستم که یک نوزاد ، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته محروم می کند .

در ۳۰ سالگی پی بردم که قدرت ، جاذبه مرد و جاذبه ، قدرت زن است .

در ۳۵ سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد بلکه همان چیزی است که خود می سازد .

در ۴۰ سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم بلکه در این است که کاری راکه انجام می دهیم دوست داشته باشیم .

در ۵۰ سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب .

در ۶۰ سالگی متوجه شدم که بدون عشق می توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید .

در ۶۵ سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز باید بعد از خوردن آنچه لازم است آنچه را که میل دارد نیز بخورد .

در ۷۰ سالگی یاد گرفتم که زندگی در اختیار داشتن کارتهای خوب نیست بلکه خوب بازی کردن با کارتهای بد است .

در ۷۵ سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می کند نارس است به رشد و کمال خود ادامه می دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده است دچار آفت می شود .

در ۸۰ سالگی یقین پیدا کردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیاست .

در ۸۵ سالگی دریافتم که زندگی همانا زیباست .

                                                                               « برگرفته از نشریه ارتباطات »

بخندیم :

به یکی خبر میدن زنت رفته پشت بام گوجه خشک کنه ، افتاده مرده . اینم بدو میکنه به سمت خانه و در بین راه یکدفعه می ایسته و میگه : من که گوجه نخریده بودم . بعدم خودش میگه شاید زنه خودش خریده باشه . بازم میدوه و کمی دیگه که میره می ایسته و میگه عجبا ما که نردبان نداریم . و پیش خودش میگه شاید از همسایه گرفته . به دویدن ادامه میده تا به خانه که میرسه و میگه : ای بابا من که اصلاْ زن ندارم ....

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٢/٢۳ - توفان ح _ ر

دولت جاويد يافت هر که نکونام زيست

باز دلم گرفته است پرکشیده به سوی تو      تنها و ماتمزده ام از غم و هجـــر روی تو

 سر کشیده به آسمان صــــدای آه و زاریم      نیست دگرکسی مرا،پشت وپناه ویاریم 

تا به کی از فراق تو بی دل و جان فغان کنم        چند ز برگ ریز غـــــــــــم زرد شوم خـزان کنم

از غم و اندوه و عـــزا سوخت درون جـــان من        جمله فروغ آتشیــــن، تا به ابــــــد چنـــــان کنم

وقتی خیال تو سحر سوی من آید ای قمــــــر        چون گذرد ز موج خون خاصه که خونفشان کنم

سنگ شد آب ، از غمم ،آه نه سنگ و آهنم         کآتش روید از تنــــــم ، چونکــــه حدیث آن کنم

 

  بله دوستان بار دیگر اردیبهشتی فرا رسید و چهارمین روز آن یادآور تلخترین لحظه های عمر ما . روزی که بهار ما را خزان نمود و روزهای ما را شب و شبهای ما را سرد و تاریک .

نه نه باور نمیکنم،بهار اینچنین زشت نیست       این آذر است ، چهــــــارم اردیبهشت نیست

    نمیدانم چه بگویم ، در وصفت پدر ، که زبان یارای آن نیست .  نه تنها این سه سال که  از فراقت گذشته ، بلکه تا وقتیکه هستیم ، به یادت زنده ایم و به نام نیک و جاودانه ات افتخار میکنیم . فقط میتوانم بگویم ، براستی بزرگ بودی و از خصائل بزرگی چیزی کم نداشتی .

از یتیـــم و از فقیــــــر یا هر نیازمندی که بود      مینواخت ومیگرفت دست، رفع مشکل مینمود

 با بزرگان احتـــــرام و با ضعیفان مهـــــــــربان     صلح و صدقش نیز ســــرآمد ، بهتر از آن میزبان 

و اما بشنویم از شیخ اجل :

پشت دو تای فلک راست شـــــــــــــد از خرمی           تا چو تـــــــــو فــــــــرزند زاد مــــــــــادر ایام را

حکمت محض است اگر لطف جهان آفرین                        خاص کند بنـــــــده ای مصلحت عــــام را

دولت جاویــــــــد یافت هر که نکــــــونام زیست           کز پی او ذکـــــــــر خیـــــــر زنــــــده کند نام را

       وصف ترا گـــــر کنند ور نکنند اهــــــل فضل        حاجت مشاطــــــه نیست روی دلارام را         

     خوب عزیزان قصد ناراحت کردنتون نداشتم ، براتون آرزوی سالهای سال عمر با عزت و برکت و نیک نامی و آبرومندی دارم و از آنانکه از نعمت پدر این گوهر گرانبها، بهره مندند میخوام قدر این نعمت را بدانند  و برای دوستانی همچون سارا خانم و سیده شکوفه بهار که این گوهر ارزشمند را از دست داده اند ، صبر و شکیبائی در تحمل این مصیبت عظما مسئلت دارم .

    دیگر اینکه از دوست بسیار خوبمان سرکار الهام خانم بخاطر ارسال جواب درست معمای قبل و همچنین عزیزان آقا سید لبگزه و سرکار فهیمه خانم که پیرامون آن اظهار نظر فرموده بودند و از دیگر دوستان همیشه همراه : شب بارانی ـ سیده زینب ـ سیده شکوفه ـ ستاره و .... عرض تشکر و قدردانی دارم .

تغاری بشکند ماستی بریزد             جهان گردد به کام کاسه لیسان

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٢/۳ - توفان ح _ ر

هر روزتان نوروز باد و نوروزتان پيروز

سلام

                     دوستان اجازه میخوام پیشاپیش سال نو را به محضر مبارکتان تبریک و قبل از آن رحلت نبی مکرم اسلام حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) و همچنین شهادت امامان معصوم حضرت امام حسن مجتبی و حضرت امام رضا علیهما سلام را تسلیت عرض نمایم .

سال نو را سالی پربار و سرشار از موفقیت و شادکامی برایتان آرزو میکنم .

همیشه قبل از اینکه آپ کنم خیلی مطالب خوب خوب تو ذهنم هست تا اینکه آپ میکنم یکیشون یادم نمیاد . آهان بذار تا این یکیم یادم نرفته بنویسم :

سال دوم سوم راهنمائی بودم . یکروز با چند نفر از دوستان تو خیابان قدم میزدیم که یه آقائی اومد و  پس از پرسیدن کلاسهای ما گفت : من یه مصرع از یه بیت شعر رو از شما میپرسم ، به هرکدام از شما جواب درست بده یکصد تومان جایزه میدم . نیمه شعرشو که گفت ، هیچیک از ما نتونستیم جواب بدیم . بعدشم آدرس محل کارشو داد و گفت تا هر وقت هم که جوابو بیارید من جایزه رو میدم . این را هم عرض کنم یکصد تومان در اون زمان پول زیادی بود . منم اون نیمه از شعرو  یادداشت کردم تا کلاس ادبیات که داشتیم از معلم ادبیات بپرسم . آقا معلم ادبیات که گویا جواب این سوالو نمیدانست گفت : اگه صد تومان رو میدی تا بگم . خلاصه رفت و رفت تا اینکه یه وقت بحثی پیش آمد و از معلم اجتماعی پرسیدم . ایشانم قدری فکر کرد و گفت : این شعرو  تو  یه کتابی خوندم که کتابم پیش کسی است . پس از چندی که گذشت اقا معلم جواب رو آورد و من اون شعر رو برای همیشه به یاد دارم . حالا بد نیست نیمه دوم شعرو از شما هم بپرسم البته بدون صد تومان جایزه :

        تغاری بشکنــــــــد ماستی بریزد            .................................................

و اما حکایتی دیگر بخوانیم از شیخ اجل سعدی شیرازی :

 حکیمی را پرسیدند : چندین درخت نامور که خدای عزوجل آفریده است و برومند ، هیچیک را آزاد نخوانده اند مگر سرو را که ثمره ای ندارد . در این چه حکمت است ؟!!!!

گفت هر درختی را ثمره ای معین است که به وقتی معلوم به وجود آن تازه آید و گاهی به عدم آن پژمرده شود و سرو را هیچ از این نیست و همه وقت خوش است و این صفت آزادگان است .

  بر آنچه میگذرد ، دل منه که دجله بسی        پس از خلیفه بخواهد گذشت در بغداد

  گرت ز دست بر آید چو نخل باش کـــریم         ورت ز دست نیاید چو ســرو باش آزاد

   تا آپی دیگر و دیداری دیگر روز و روزگار بر شما خوش           

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٢/٢٦ - توفان ح _ ر

توئی آنکه داغ عشقش نگذاشت بی خروشت

شکری به جان خریدم ز لب شکـــــر فروشت          که درون پرده با دل شب وصــــل بود دوشت

به سخن جدانمی شدلب لعل توزگوشم                 چو عَلَم فرو نیامد سر دست من ز دوشت

به لبت حلاوتی ده دهـــــن مرا که دایم                     تُرُش است روی زردم زنبات سبز پوشت

به وصـال جبر می کن دلک شکسته ای را                  که گرفت صبر سستی زفراق سخت کوشت

سحری مرا خیالت به کرشمـه گفت مسکین    توئی آنکــه داغ عشقش نگذاشت بی خروشت

به رخ چو آفتابش نگــــــری به چشــم شادی    چو به مجلس وی آرد غــم او گرفتــــــــه گوشت

ز دهـــن چو جام سازد چه شرابها که هر دم    ز لبــــــــان باده رنگـــش بخــــــوری و باد نوشت

تو ز دست رفتی آن دم بریــــدِ صیتِ حسنش    خبـــــری به گوشت آورد وز دل ببــــــرد هوشت

تو که خار دیده بودی نبــدی خمش چو بلبل     چو به گلستـــان رسیـدی که کند دگر خموشت

همه شب ز بیقــــراری ز بسی فغان و زاری    چو ندیـــده بودی او را به فلک شـــــدی خروشت

به رخ وی آرمیدی عجب است«سیف» از تو     که به آتشی رسیـــدی و فـــرو نشست جوشت

سیف فرغانی      

سلام دوستان

اجازه میخوام قبل از هر چیز مصیبت وارده را به دوست بسیار خوبمان سارا (گل رز ) بمناسبت درگذشت ناگهانی پدر بزرگوارشان تسلیت عرض نموده و برای آن عزیز سفر کرده طلب مغفرت و برای بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل مسئلت نمایم .

دیگر اینکه از دوستان ارزشمند و همراهان همیشگی :‌ استاد ارجمند سید لبگزه ـ الهام ـ سیده شکوفه بهار ـ سیده زینب ـ ستاره و شب بارانی تشکر ویژه نموده و یادی هم از دوستان : عسل ـ صدف ـ رویا ـ رها و ... کرده باشم .

و اما حکایتی از گلستان سعدی زینت بخش این آپمان آوردیم باشد که مقبول نظر افتد :

پادشاهی را شنیدم به کشتن اسیری اشارت کرد . بیچاره در آن حالت نومیدی ملک را دشنام دادن گرفت و سقط گفتن . که گفته اند هر که دست از جان بشوید هر چه در دل دارد بگوید .

وقت ضرورت چو نماند گریز           دست بگیرد سر شمشیر تیز

ملک پرسید چه می گوید ؟ یکی از وزرای نیک محضر گفت: همی گوید ملک را رحمت آمد و از سر خون او در گذشت .  وزیر دیگرکه ضد او بود گفت : ابنای جنس ما را نشاید در حضرت پادشاهان جز به سخن راستی سخن گفتن . این ملک را دشنام داد و ناسزا گفت . ملک روی ازین سخن در هم آمد و گفت : آن دروغ وی پسندیده تر آمد مرا زین راست که تو گفتی ، که روی آن در مصلحتی بود و بنای این بر خُبثی و خردمندان گفته اند : دروغی مصلحت آمیز به که راستی فتنه انگیز .

این را هم من اضافه کنم آنانکه دروغ فتنه انگیز می گویند تکلیفشان چیست ؟!!!!

هر که شاه آن کند که او گوید          حیف باشد که جز نکو گوید

بر طاق ایوان فریدون نبشته بود :

جهان ای برادر نماند به کس                دل اندر جهــــان آفرین بند و بس

           مکن تکیـــــــه بر ملک دنیا و پشت             که بسیار کس چون تو پرورد و کشت

  چو آهنگ رفتن کند جان پاک               چه بر تخت مردن چه بر روی خاک  

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٢/۸ - توفان ح _ ر

باز اين چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

هــــــــر دم بگوشم می رسد آوای زنگ قافلـــــــه

این قافلــــــــــه تا کربلا دیگـــــــــر ندارد فاصلــــــــه

یک زن میان محملی اندر غـــــــم و تاب و تب است

این زن صدایش آشناست ای وای من این زینب است

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱۱/٥ - توفان ح _ ر

من کنت مولاه فهذا علی مولاه

در غدیــر خم که نام برکـه ایست                داد احمــــد را خدا فرمــــان ایست

همرهان را خواند احمـد با شعف                رفتگـــــان باز آمدند از هــــــر طرف

از جهــــــــاز اشتـــــــران کـــاروان                منبـــــری برساختندش در میــــان

ابتدا احمــــــد به منبــــــر پا نهاد                 پس علـــی را در کنارش جای داد

دست او بگرفت و کــرد او را بلنـد   بر ســــــــر دستش نبی ارجمنــــد

گفت یارب دوستانش دوست دار                دشمنانش را همی دشمن شمار

بارالهــــــا یـــــــار او را یـــــار باش               هر که خواهـد خوار او گو خوار باش

چون به پایان گفتـه  احمد رسید                این خطاب از جانب ایــــــــزد رسید

دینتان کامــــل شد و نعمت تمام                شد خـــــدا راضی ازین دین و امام

 

 عید سعید غدیر خم بر تمامی مسلمانان و محبان علی (ع) فرخنده و مبارک باد

سلام

میخواستم چند تا جوک و چیستان و مطالب دیگرو به این پست اضافه کنم که هر بار اومدم دیدم هیچ کامنتی ندارم منم گفتم خوب برا کی بذارم و اینطور شد که نذاشتم . خوب فکر میکنم این معنیش اینه که دیگه باید تعطیل کنیم این وبلاگو . برای همه دوستان خوبم آرزوی موفقیت و سلامتی دارم .

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٠/۱۸ - توفان ح _ ر

بانگ لک الحمد رسد از مه و ناهید مرا

 مــــــژده بده ،‌مـــــــــــژده بده ، یار پسندیــــــــد مــــــــرا

 سایـــــــــه او گشتـــــم و او ، بــــرد به خورشیـــــــــد مـــــــــــرا

جــــــان و دل و دیـــــــده منــــــم ، گریــــــه خندیـــــــده منـــــــــــــم

 یـــــــــــار پسندیــــــــده منـــــــم ، یـــــــــــــار پسندیـــــــد مـــــــــــــــرا

 کعبه منم، قبله منم، سوی من آرید نمــاز     کان صنـم قبله نما خم شد و بوسید مرا

 پرتــــو دیدار خوشش تافتــــه در دیده من     آینــــه در آینـــه شد ، دیدمش و دید مرا

 آینه ، خورشیـــــد شود پیش رخ روشن او     تاب نظـــــر خواه و ببین کاینه تابیــد مرا

 گوهـــــر گم بوده نگر ، تافتــه بر فرق فلک     گوهــری خوب نظر، آمد و سنجیــــد مرا

 نور چو فواره زند ، بوســــــه بر این باره زند     رشک سلیمان نگر و غیرت جمشید مرا

  هر سخن از کاخ کـرم،چون که فرو مینگرم     بانگ لک الحمد رسد، از مه و ناهیـد مرا

 چــــــــــون ســــــــــر زلفـــــش نکشــــــم !؟ ســـــــــر ز هـــــــــوای رخ او

 باش کـــه صــــــــــد صبح دمــــــــــد ، زین شب امیـــــــــد مــــــــرا

   پرتـــــــــو بی پیرهنــــــــم ، جان رهـــــــــــــا کــــــــــرده تنم

   تا نشــــــوم سایــــــــــــه خود ، باز نبینیـــــد مــــــــــرا

                                                                                                    <<هوشنگ ابتهاج>>

  

لبیک الهم لک لبیک لبیک لا شریک لک لبیک

لبیک الهم لک لبیک لبیک لا شریک لک لبیک

عید سعید قربان بر تمامی مسلمانان فرخنده و مبارک باد

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٠/٩ - توفان ح _ ر

گر افتد آن دو زلف چلیپا به چنگ من

کی رفتــــه ای ز دل که تمنــــــــــا کنم ترا            کی بوده ای نهفتـــــه که پیــــــدا کنم ترا

غیبت نکرده ای که شـــوم طالب حضـــور                 پنهـــــان نگشته ای کــــه هویدا کنم ترا

با صد هـــــزار جلــوه برون آمدی که من                     با صد هـــــزار دیده تماشــــــا کنم ترا

بالای خود در آینــــه چشـــم من ببین                         تا با خبــــر ز عالـــــم بالا کنــــــم ترا

مستانه کاش در حـــرم و دیـر بگذری                            تا قبلــــه گاه مؤمن و ترســا کنم ترا

خواهم شبی نقــاب ز رویت بر افکنم                            خورشیدکعبــه ، ماه کلیســا کنم ترا

گر افتـــد آن دو زلف چلیپا به چنگ من                       چندین هـــزار سلسله در پا کنــــم ترا

طوبی وسدره گر به قیامت به من دهند                    یک جا فــــــدای قامت رعنــــــا کنم ترا

زیبا شـــــود به کارگــــه عشـــق کار من               هر گـــه نظـــر به صـــورت زیبــــا کنم ترا

رسوای عالمی شـــدم از شــــور عاشقی           ترســـم خدا نخواستــــه رســـــوا کنم ترا

  < فروغی بسطامی>  

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱٠/۳ - توفان ح _ ر

يا ضامن آهو شه خراسان

فرخنده سالروز ولادت با سعادت امام هشتم حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) بر شیعیان جهان تبریک و تهنیت باد

سلام

دوستان قول داده بودم اول آذر بیام و اینجا رو یه حال و هوائی بدم ولی متاسفانه یه مشکلی برام پیش آمد که حتی فرصت کانکت شدنو هم نداشتم . البته الآن هم فقط برا عرض تبریک ولادت امام رضا (ع) و عذر خواهی از کلیه دوستان مخصوصاً استادان عزیز وبلاگ نویس و همچنین دیگر دوستان که با کامنتهای بسیار زیبا و دلنشینشان منو شرمنده کردن ، خدمت رسیدم و الا هنوز فرصت کافی برام پیش نیامده . امیدوارم فرصتی باشه که از خجالتتون در بیام .

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٩/۱٠ - توفان ح _ ر

حوالتش به لب یار دلنواز کنید

معاشران گـــــــره از زلف یار باز کنیـــــــــد    شبی خوشست بدین قصـه اش دراز کنید

حضورخلوت انس است و دوستـان جمعند             وان یکـــــاد بخوانیــــــد و در فــــراز کنید

رباب و چنگ ببانگ بلنــــد می گویند                که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید

بجان دوست که غم پرده بر شما ندرد                 گر اعتمــاد بر الطاف کارســـــــاز کنید

میان عاشق و معشوق فرق بسیـاراست             چو یار نـــاز نمایــــــد شمــــا نیـــاز کنید

نخست موعظه پیر صحبت این حرفست         که از مصـــاحب ناجنس احتـــــــراز کنیـــد

هرآنکسی که درین حلقه نیست زنده بعشق         برو نمـــــرده بفتــــــوای من نمـــــــاز کنید

             و گر طلب کنــــد انعــــــــــــامی از شما حافظ             

             حوالتــــــــــــش بلب یار دلنـــــــــــواز کنیـــــــد              

حضرت رسول اکرم (ص):

ای علی ، از آدم ترسو مشورت مخواه که راه خروج را بر تو تنگ می کند .

از بخیل رای مخواه که تو را از رسیدن به مقصود باز می دارد

و با حریص رایزنی مکن که حرص را در نظرت می آراید ....

و بدان ای علی که ترس ، بخل و حرص یک غریضه است که همه از بدگمانی نسبت

به خدا و فضل خدا پدید می آید .

از مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری :

الهی!از نزدیک نشانت می دهند و برتر از آنی وز دورت می پندارند و نزدیکتر از جانی؛

نفس های جوانمردانی و حاضر دلهای ذاکرانی .

خداوندا کار آنکس کند که تواند و عطا آنکس بخشد که دارد . در ثنای تو که را زبان است

و بی مهرتو که راسر در جان؟!!!چه غم دارد او که تو را دارد و که را شاید او که ترا شاید؟

آباد آن دل که مهر تو ناز آن و شاد آنکس که با تو در پیمان از غیر جدا شدن ...

از دست و زبان که برآید        کز عهده شکرش بدر آید

با تشکراز عزیزان:آقا سیدلبگزه ـ احمدعلی یزدی ـ آنیتا ـ ستاره ـ رویا ـ صدف ـ سارا گل رز ـ شب بارانی ـ پیچک شوق ـ شهرام و...

بخوانیم گزیده هائی ازپیامهای دوستان:

الهام:

معلم از دانش آموزانش ميپرسه: اگر طول اتاقي پنج متر باشه و عرض آن سه متر ، من چند سالمه؟!! يكي از دانش آموزان ميگه: آقا شما 48 سالتونه. معلم ميگه: از كجا فهميدي؟ دانش آموز ميگه : والله ما يه پسرخاله داريم نيمچه خل هست و 24 سال داره. با اين حساب شما 48 سال داريد!!!

گرنیمه شب مست درآغوش من افتد
چندان به لبش بوسه زنم کز سخن افتد
صدبار به پیش قدمش جان بسپارم
یکبارمگرگوشۀ چشمش به من افتد
ای ازسرسودای توسرها شده برباد
دورازتوچنانم که سری بی بدن افتاد
آوازۀ کوچک دهنت ورد زبانهاست
پیدا شود آن رازکه درهردهن افتد
شیرین نفتد هرکه زندریشه که این رمز
شوری است که تنها به سر کوهکن افتد

سیده شکوفه بهار :

  دو چيز را فراموش نكن : ياد خدا و ياد مرگ . دو چيز را فراموش كن : بدي ديگران در حق تو و خوبي تو در حق ديگران .
چهار چيز را نگه دار : گرسنگيت را سر سفره ديگران، زبانت را در جمع ، دلت را سر نماز و چشمت را در خانه دوست

ای که دلم تشنه ديدارته

مـــــدتيه دلم گرفتـــارته
آهوی دشت غزل من بگو
اين چه خروشی ست که در کارته
هر چه غزل مي چکد از چشم من
از نفـــــــس گـــرم گهر بارته
من نه فقط تشته مهر توام
ماه و زمين نيز خريدارته
هر چه قناری همه سرگرم تو
جغد فقط در پی انکارته
باد به همراه من و آفتاب
محو گرانسنگی گفتارته
کوچه هم امروز پريشان توست
منتظر ديـــــده بيـــــــــــــدارته

عسل:

قدرت عشق بنازم که به یک تیرنگاه...جان شیرین بفروشند دو بیگانه بهم

ندا:

به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است .

و سیده زینب:

اللهم صلی علی محمد و اله و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین
صلوات : بهترين هديه از طرف خداوند براي انسان است.
صلوات : تحفه‌اي از بهشت است.
صلوات : روح را جلا مي‌دهد.
صلوات : عطري است كه دهان انسان را خوشبو مي‌كند.
صلوات : نوري در بهشت است.
صلوات : نور پل صراط است.
صلوات : شفيع انسان است.
صلوات : ذكر الهي است.
صلوات : موجب كمال نماز مي‌شود.
صلوات : موجب كمال دعا و استجابت آن مي‌شود.

و اما سخنی با دوستان:

سلام ....

 ضمن تشکر وقدردانی از همه مراجعه کنندگان به این وبلاگ مخصوصاً دوستانی که با اظهار نظرها و پیامهای دلنشین و پر محتوایشان محفل ما را گرم و پایدار نگه داشته اند و با عرض پوزش از اینکه دیر موفق به انجام این آپ شدم باستحضارتان میرسانم اول آذر ماه سالروز تاسیس آوای ماندگار خواهد بود . لذا تقاضا مندم انتقادات و یشنهادات و نقطه نظرات خودتان را در خصوص هر چه بهتر و پربارتر شدن وبلاگ حتی در مورد قالب و رنگ آن تا پایان این ماه مرقوم فرمائید . ضمناً عزیزانی که مایل به تبادل لینک میباشند مراتب تمایل خودشان را اعلام فرمایند . متشکرم

رضایت شما هدف ما و دوستی با شما افتخار ماست .

شهادت صادق آل محمد (ص) مصحف ناطق حضرت امام جعفر صادق (ع) بر شما دوستان و تمامی مسلمین مخصوصاْ شیعیان جهان تسلیت و تعزیت باد .

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۸/٢٢ - توفان ح _ ر